سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مشق عشق
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 5
کل بازدید : 6050
کل یادداشتها ها : 49
خبر مایه


دیگه چت کردن برام لذتی نداشت. منتظر دیدن تصویرش بودم . صدای آمدن ایمیل جدید من را به خودم آورد .



 


ادامه مطلب...


  

چرا باید این قدر راحت از من می خواست تا دل نبندم . یعنی برای او مهم نبود که من احساسم به او چیست ؟ یعنی من باید مهربانش را باور می کردم یا نه ؟ خودم به خودم خندیدم و گفتم : ندیده دل بستی .



 


ادامه مطلب...


  

تنها راه آرام کردن دل پر دردم شده بود مرور کردن خاطراتی که همیشه با آنها زندگی می کردم .



 


ادامه مطلب...


  

پاهام خسته بودند و توان راه رفتن نداشتند. دلم یه دنیا حرفو یه بغض کهنه داشت که می خواست یک جا بریزه بیرون. نور زیبای گنبد توان را از پاهام می گرفت . آروم نشستم رو به گنبد زیبایش .


 


 


ادامه مطلب...


  

دلم تاب و توان ماندن نداشت می خواست بره یه جای دور، دور از همه ی غصه ها و دغدغه های هرروزش.


این مدت به اندازه چندین سال انگار پیر شده بودم ، بعد از مرخص شدن از بیمارستان حال خوشی نداشتم ولی به یه سفر طولانی نیاز داشتم


ادامه مطلب...


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ